پایان ماه سوم و ورود به ماه چهارم
دخترم ترمه،دختره خوشرو خنده رو و آرومی که داره تلاش میکنه بشینه ،حرف بزنه و اجسام و بگیره وبزاره توی دهنش!خیلی پامیزنه و تو هر دقیقه سه بار در اثر پازدن جورابش از پاش درمیاد❤️ ...
نویسنده :
zahra
16:00
مامان و بابا عاشقتن نوگله خندان
ترمه و لوسی
راستش رو بخوای خیلی نگران رابطه ی تو و لوسی هستم! نکنه گازت بگیره! نمنه باهم کنارنیایید !امروز برای اولین بار وقتی تو روی مبل توی بغلم بودی لوسی هم اومد کنارما نشست! برای اولین بار تو به اون توجه ویژه نشون دادی و موهاشو توی دسته کوچولوت گرفتی ! و لوسی هم یه کوچولو دندوناشو نشون داد! دلم ریخت!
نویسنده :
zahra
15:24
قابلیتهای جدید
عزیزم کم کم داری تلاش میکی بلند شی ! با تقلای زیاد سرتو از روی کریر بلند میکنی، نیم غلت میزنی، اسباب بازیهاتو کم کم با دستت میگیری و به دهنت نزدیک می کنی و سعی میکنی حرف بزنی! هرکس باهات حرف بزنه به روش میخندی و بهش نگاه میکنی و با هاش کلی حرف میزنی!! دله من غش میکنه وقتی میخندی!! وقتی میخندی من خوشبخت ترین ادمه زمینم
نویسنده :
zahra
4:44
سفره حضرت رقیه(س) و مهمونای مادر جون
سفره ی حضرت رقیه(س) نذر مادر جون
روز پنجشنبه مادر جون نماز دوازده امام داشتن و برای اینکه خدا شما گله خوشبو رو به ما بده ندر سفره حضرت رقیه کردن! من دوست داشتم مجلس شاد تر باشه اما خوب بازم خوب بود!شما که همش خواب بودی عزیزم ...
نویسنده :
zahra
4:11
ترمه و رونیکا ، خواب نیمروزی
برنامه ی روزانه
گریه برای شیر خوردن ، گریه برای خوابیدن، گریه برای پی پی کردن
نویسنده :
zahra
2:28
عملیات دلخراشی به نام "واکسن زدن"
عزیزم دیروز برای اولین بار من و بابا شما رو بردیم بهداشت البته من باره اول بود که میرفتم اونجا! انگار میخواستن سره من و بابا رو ببرن اینقدر که ناراحت بودیم که قراره درد بکشی! واکسن رو تو هر دوتا پاهای کوچولوت زدن! دیروز بخاطره قطره استامینوفن همش گیج و یج بودی!! قربون اون لپات برم که گل انداخته بخاطره تب!
نویسنده :
zahra
11:01








